اجتماعی, رویدادهای ساکا پرس, یادداشت

فقر و عدالت؛ واکاوی انتقادی نسبت میان کرامت انسانی، حاکمیت قانون و پارادوکس برابری حقوقی در ساختار نابرابر جامعه

فقر و عدالت؛ واکاوی انتقادی نسبت میان کرامت انسانی، حاکمیت قانون و پارادوکس برابری حقوقی در ساختار نابرابر جامعه

آرش یارانی | وکیل دادگستری و عضو مرکز وکلای قوه قضائیه کردستان

فقر را نمی‌توان صرفا در فقدان مکنت و تنگنای معیشت خلاصه کرد؛ چه‌بسا ژرف‌ترین صورت آن، محرومیت انسان از فرصت‌هایی باشد که امکان زیستن با کرامت، انتخاب آزادانه و دفاع از حقوق خویش را فراهم می‌آورند. فقر، گاه پیش از آنکه سفره‌ای را تهی کند، افق انتخاب را تنگ می‌سازد و پیش از آنکه آسایش را بگیرد، توان ایستادگی در برابر نابرابری را فرسوده می‌کند. از همین منظر، توسعه را نمی‌توان تنها با سیمای دگرگون‌شده شهرها و شکوه سازه‌ها سنجید؛ زیرا عمران فیزیکی، هنگامی واجد معنای انسانی است که به بهبود کیفیت زندگی شهروندان بینجامد. جامعه‌ای که در آن، جلوه‌های پیشرفت گسترش می‌یابند، اما گروهی از مردم همچنان از فرصت‌های اساسی زندگی محروم می‌مانند، با پرسشی بنیادین درباره نسبت توسعه و عدالت روبه‌روست.
در فلسفه حقوق، عدالت صرفا آرمانی اخلاقی یا مفهومی انتزاعی در متون قانونی نیست؛ بلکه معیاری برای سنجش اعتبار اجتماعی قانون و چگونگی توزیع حقوق، فرصت‌ها و حمایت‌های عمومی است. اصل سی‌وچهارم قانون اساسی، دادخواهی را حق مسلم هر فرد می‌داند و اصل سی‌وپنجم، حق انتخاب وکیل را به رسمیت می‌شناسد. با این حال، میان شناسایی رسمی یک حق و امکان واقعی بهره‌مندی از آن، فاصله‌ای معنادار وجود دارد. ممکن است قانون، اشخاص را در برخورداری از حقی معین برابر بشناسد، اما تفاوت در توان اقتصادی، آگاهی حقوقی و دسترسی به خدمات تخصصی، امکان استیفای آن حق را نابرابر سازد. پارادوکس برابری دقیقا در همین نقطه آشکار می‌شود: قانون برای همگان یکسان است، اما امکان بهره‌مندی از حمایت آن، لزوما برای همه یکسان نیست.
از منظر حقوقی، فقر نه دلیل مجرمیت است و نه به‌خودی‌خود موجب زوال مسئولیت قانونی؛ همان‌گونه که برخورداری مالی نیز نشانه فضیلت یا برتری حقوقی نیست. داوری قضایی باید بر قانون، ادله معتبر و رعایت تضمینات دادرسی استوار باشد، نه بر موقعیت اقتصادی اشخاص. در عین حال، نمی‌توان از تفاوت شرایط واقعی افراد چشم پوشید و انتظار داشت که برابری صرفا با اعلام قواعدی یکسان تحقق یابد. نهادهایی چون اعسار از هزینه دادرسی و معاضدت قضایی، در همین راستا اهمیت می‌یابند؛ اما کارآمدی آنها به دسترسی مؤثر شهروندان و اجرای درست مقررات وابسته است. حقی که صاحب آن به دلیل ناتوانی مالی از مطالبه‌اش بازبماند، هرچند در متن قانون محفوظ باشد، در عرصه زندگی با مانعی جدی برای تحقق روبه‌روست.
عدالت قضایی را نیز نمی‌توان از عدالت اجتماعی جدا دانست. نابرابری در فرصت‌های اقتصادی و اجتماعی، ممکن است به نابرابری در امکان دفاع، پیگیری مطالبات و بهره‌مندی از حقوق قانونی بینجامد. ازاین‌رو، حمایت از اقشار کم‌برخوردار، توزیع متوازن فرصت‌ها و گسترش آگاهی حقوقی، صرفا موضوعاتی اقتصادی یا اجرایی نیستند؛ بلکه با اعتماد عمومی به قانون و تحقق عملی کرامت انسانی پیوندی مستقیم دارند. قانون زمانی در وجدان جامعه ریشه می‌دواند که شهروند، فارغ از میزان دارایی خود، آن را پناهگاهی قابل اتکا بداند.
در نهایت، اعتبار یک نظام حقوقی را نمی‌توان تنها با شمار قوانین یا استحکام عبارات آن سنجید؛ معیار عمیق‌تر، میزان توانایی آن در تبدیل حقوق اعلام‌شده به امکان‌های واقعی زندگی است. عدالت، هنگامی از قلمرو مفاهیم انتزاعی به عرصه واقعیت قدم می‌گذارد که فقر، بهای دادخواهی نباشد و ناتوانی اقتصادی، به محرومیت از امکان دفاع از کرامت انسانی نینجامد. وجدان قانون در همین فاصله میان حق مکتوب و حق قابل دستیابی آزموده می‌شود؛ فاصله‌ای که کاستن از آن، نه صرفا وظیفه نهادهای قضایی، بلکه مسئولیتی بنیادین در برابر انسان و جامعه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *